@تيره@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تيره پياز مغز تيره گياهى از تيره آلاله و ... گياهى از تيره روناسيان آبى تيره ابرى يا تيره شدن از تيره سوسن يا زنبق از جانوران هم تيره تخم کشيدن اندکى تيره انواع تيره ى نرگسيان ... کشى از موجودات هم تيره برگ هاى ضخيم تر و تيره تر به طور تيره تاريک و تيره تخم کشى از جانوران هم تيره تيره پشت تيره کردن تيره کننده تيره اى تيره بخت تيره رنگ تيره روز تيره روناسيان تيره روى تيره شدن تيره فرعى واژه هاى شامل تيره ـ (51) : 1 , 2 , 3