@تيره@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تيره تيره مار تيره و گرفته تيره و تار تيره و مبهم تيره ى پشت تيره ى افرا خط تيره داراى پوست تيره داراى ابرهاى تيره و پر ... داراى تيره پشت رنگ آبى تيره رنگ سبز تيره مايل به زرد سرخ تيره شعله تيره علف مبارک از تيره گل سرخيان مغز تيره ميوه ى تيره ى درختان بلوط نقطه يا خال تيره رنگ نوعى پرنده از تيره سار و دم ... ... کوتاه از تيره قازاياغى وابسته به تيره وابسته به تيره پشت وابسته به تيره گاو وابسته به تيره گربه وابسته به تيره ريشه پايان واژه هاى شامل تيره ـ (51) : 1 , 2 , 3