@تيز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تيز پنجره نوک تيز چاقو تيز کن چوب نوک تيز چيز نوک تيز گوش ها را تيز و راست کردن کلاه نوک تيز کناره تيز ... داراى دو نوک تيز و دسته متحرک اره تيز کن از روى تيز هوشى با چاقو تيز کردن و تراشيدن با چوب نوک تيز نشان دادن با چيز نوک تيز سوراخ کردن با چيز نوک تيز فرو کردن با سنگ تيز کردن با صداى تيز و زير حرف زدن با ميخ نوک تيز فشار دادن برآمدگى تيز به چرم کشيدن و تيز کردن به صورت نوک تيز درآمدن به طور تيز ياتند تند و تيز تند و تيز کردن تند و تيز کردن غذا تيز چشم واژه هاى شامل تيز ـ (104) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5