@تيز@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تيز طاق يا قوس نوک تيز طعم تند و تيز عمل تيز کردن عمل تيز کردن به وسيله مالش قسمت تيز هر چيزى که آويخته باشد قله کوه نوک تيز قله نوک تيز قوش تيز پر لب تيز لبه بسيار تيز لبه تيز شمشير لبه تيز هر چيزى مار تيز دندان از نژاد افعى مجهزبه لبه تيز کردن منتهى به نوک تيز موها يا کرک هاى نوک تيز ميخ نوک تيز نوک تيز نوک تيز کردن نوک تيز شدن نوک تيز منقار ... سيخ يا ميله نوک تيز نيشگون تيز هر چيز نوک تيز ... گونه برآمدگى تيز شبيه مو ... واژه هاى شامل تيز ـ (104) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}