@تيم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تيم اجتماع افراد يک تيم تيم اول دانشگاه يا دانشکده تيم هاى کودکان يا تازه کارها دو دور مسابقه يک تيم در يک روز دومين نفر يا تيم برنده مسابقه ستاره يا قهرمان تيم هاى بازى عضو تازه کار تيم ورزشى دانشگاه عضو تيم لوته تيم