@تپش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تپش پهناى تپش باز زايى تپش به تپش در آمده به تپش درآوردن تپش کردن تپش بارق تپش تحريک تپش تواناساز تپش خواندن تپش داشتن تپش دل تپش زا تپش زمان سنجى تپش سنج تپش شماره گيرى تپش قلب تپش مانع تپش نگار تپش ناتوان ساز تپش و جنبش تپش ورودى تکرار تپش داراى تپش دامنه تپش درازاى تپش واژه هاى شامل تپش ـ (32) : 1 , 2