@تپه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تپه پر از تپه پشته يا تل عقب تپه يا استحکامات چرخش به طرف پايين تپه بالاى تپه بيشه واقع بر روى تپه تپه پرسنگ تپه گرد تپه کوچک تپه کوچک آتش فشانى تپه کوچک متشکله از ... تپه دار تپه دامنه کوه تپه دريايى تپه زيرآبى تپه ساحلى تپه هاى خاکى که توپها ... تل يا تپه توده درختان واقع بر روى تپه دامنه تپه ... ماقبل تاريخى به شکل تپه سرازيرى تپه نوک تپه واقع در کنار تپه