@تکميل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تکميل اجراء کردن تکميل کردن تکميل کردن تکميل کننده تکميل کننده يکديگر تکميل شده تکميل يا پرداخت مات و بى جلا ... استخوان و تکميل استخوان واحدى ... پس از تکميل دوره بلوغ ... ... پس از تکميل مرحله گاسترولا