@تکه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تکه تکه تکه شدن انباره تکه جواهر تکه دادن تکه دراز گوشت تکه دوزى تکه سفال شکسته تکه سه گوش تکه فلز تکه فلز خام تکه لذيذ و باب دندان تکه مکعب پيه نهنگ تکه نانى که در شير فروبرند تکه هاى ريز تکه و پاره ... در حين رقص تکه تکه لباس خود ... ساخته شده از تکه هاى باريک سه تکه سه تکه اى لباس چهل تکه لحاف چهل تکه لقمه يا تکه کوچک مايو يک تکه يک تکه يک تکه چوب يک تکه کردن واژه هاى شامل تکه ـ (50) : 1 , 2