@ثابت@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ثابت ثابت نبودن ثابت نشده ثابت و نامتحرک ثابت واداشتن ثابت يا حقيقى کردن جاى ثابت حقوق ثابت بدون مزايا ... داراى گام هاى ثابت داراى رنگ ثابت داراى ساقه يا ستون ثابت داراى عزم ثابت دارايى هاى ثابت رنگ ثابت رنگ ثابت خورده رنگ ثابت زدن رنگ ثابت شده ستاره ثابت سرمايه ثابت يا هميشگى عضو ثابت موسسه غير ثابت کردن قابل ثابت قسمت ثابت ماشين يا مولد قضيه ثابت يا اثبات شده ماده ثابت کننده ماليات ثابت سرانه واژه هاى شامل ثابت ـ (60) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}