@ثبات@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ثبات گنجايش ثبات کم ثبات با ثبات با ثبات در اثر حرارت بى ثبات بى ثبات کردن بى ثبات بودن بى ثبات يا ناپايدار در ... ثبات پايه ثبات پذير ثبات انباره ثبات با خط تاخيرى ثبات تغيير مکان پويا ثبات تغيير مکان ايستا ثبات تغييرمکان ثبات حالت برنامه ثبات حسابى ثبات دستورالعمل ثبات شاخص ثبات قدم ثبات معاوضه اى ثبات ميانگير ثبات نشانى ثبات نقابى ثبات و استحکام واژه هاى شامل ثبات ـ (32) : 1 , 2