@ثبت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ثبت ... معنى نوشته و ثبت شده و نوشتن چيز ثبت شده يا وارد شده گراف ثبت شده توسط دستگاه ... کارمند اداره ثبت کارمند ثبت اوقات اداره املاک و ثبت اراضى با گرافيک و طرح خطى ثبت کردن ... خريد وارد دفتر و ثبت کردن ... يادداشت و براى ثبت نوشتن تعيين محل ماموريت ثبت تقاضا ثبت کننده ثبت کردن ثبت کردن وقايع ثبت کننده ثبت آمار ثبت اموات ثبت تغييرات نيروى اشعه ى خورشيد ثبت حرکات و ضربان قلب ثبت خواص الکتريسته ساکن ثبت داده ها ثبت در دفتر ثبت شده در صورت حساب يا ليست ثبت شونده به طور خود کار ثبت ضربان قلب به وسيله برق ثبت نام واژه هاى شامل ثبت ـ (66) : 1 , 2 , 3