@جا@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جا پا بر جا پيچ و مهره داراى جا انگشتى چنگک جا لباسى چه جا چيزى را به جاى ديگرى جا زدن ... اظهارات بى جا و کارهاى ... ... براى مسافرين جا رزرو مى ... کشيدن يا گذاشتن يا جا دادن کليد يا جا انگلشتى آلات ... آکوردئون جا انگشتى دار ... آنچه در يک گارى جا بگيرد اجازه نامه جا و خوراک صادر کردن ادعاى بى جا ادعاى بى جا کردن از جا پراندن از جا پريدن از جا کندن از جا برداشتن از جا در بردن از جا در رفتگى از جا در رفتن از جا در رفته از جا دررفته از هر جا از هر جا گزيننده واژه هاى شامل جا ـ (97) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}