@جابجا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جابجا بسهولت جابجا شونده جابجا کردن جابجا ساختن درد جابجا سازى جابجا شدگى جابجا شدگى جنين جابجا شدن جابجا شدن درد جابجا شدنى جابجا شده جابجا شونده جابجا نشده ... باد آنها را جابجا مى کند ... يخ غلتان جابجا و انباشته ... ... ماساژ و جابجا کردن ستون ... قابل جابجا شدن ... آبگونه اى را جابجا مى کنند وابسته به تعويض يا جابجا سازى