@جاذبه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جاذبه ... که نيروى جاذبه زمين آن ... ... هاى قوه جاذبه و دافعه ... به طرف جاذبه يا مرکز نفوذ ... به وسيله قوه جاذبه حرکت کردن جاذبه اى جاذبه جنسى جاذبه زمين جاذبه مولکولى ذره کوچکى در مرکز جاذبه ... تحت تاثير قوه جاذبه زمين قوه جاذبه قوه جاذبه مرکز نيروى جاذبه زمين وابسته به جاذبه زمين