@جارى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جارى آب جارى در قسمت کم عمق رود آب دهان جارى ساختن از بنديا دريچه جارى شدن از بينى جارى شدن از دهن يا بينى جارى شدن از شير آب جارى کردن با شرشر جارى شدن با هم جارى شونده به بيرون جارى شدن تاريخ جارى ... کلمات با جارى ساختن آب ... جارى به مقدار زياد جارى بودن جارى ساختن جارى شدن جارى شونده جارى شونده دراطراف حساب جارى بانکى خون جارى کردن خون جارى ساختن خون جارى شدن از درسطح آمدن و جارى شدن دستور جارى دفتر حساب جارى ... براى کارهاى جارى خرج کردن واژه هاى شامل جارى ـ (31) : 1 , 2