@جامعه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جامعه ... مشجر که يک جامعه را از جامعه ... بخشى از جامعه و بوم که ... ... از بشريا جامعه تنفر از ... تقسيم جامعه به اجزاء کوچک تنفر از جامعه جامعه پذير جامعه پذيرى جامعه گراى جامعه گرايى جامعه کوچک و مستقل اشتراکى جامعه جويى جامعه راهبان و مومنين جامعه سنجى جامعه شناس جامعه شناسى جامعه مسيحيت حساب جامعه و فاضله خدمت به جامعه ... مرتبه در جامعه وارد مى ... در فکر جامعه دشمن جامعه ... در ميان جامعه مذهبى يا ... سنجش روابط افراد جامعه شخص طراز اول جامعه شخص مقتدر در جامعه واژه هاى شامل جامعه ـ (30) : 1 , 2