@جامه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جامه جامه خانگى جامه خزدار جامه دان جامه در بر کردن جامه رسمى مخصوص کاهنان يهود جامه رو جامه روحانى پوشيدن جامه زبر جامه زربفت جامه زرى جامه سفيد حمايل دار جامه عمل به خود پوشيدن جامه فلانل يا پشمى جامه لباس جامه مبدل پوشيدن جامه معمولى جامه ى سفيد و بلند جامه يا رخت عروس زن جامه زير جامه سرخ جامه فضا جامه قسمت پف کرده جامه زنانه ... بازى ها جامه رنگارنگ مى ... محل کندن جامه واژه هاى شامل جامه ـ (52) : 1 , 2 , 3