@جان@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جان جان دادن جان دادن به جان دهنده جان سخت جان سختى حفظ جان خاکريز يا جان پناه خلبان از جان گذشته ژاپنى خود را در جان پناه جادادن رعيت جان نثار ... و آن را جان تازه بخشد ... کرده و براى جان پناه به کار ... سرباز جان فشان فرزند جان مربوط به روح و جان يا اراده مزدور جان کن نجات مال يا جان کسى ننه جان ... سگها را به جان خرس مقيد درزنجير ... نيرو و جان به وابسته به جان گرايى يا ... وابسته به جان ميلتون و اشعار او وابسته به جان يا زندگى ... واژه هاى شامل جان ـ (48) : 1 , 2