@جانور@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جانور ... بدن انسان يا جانور ديگرى خونسردى جانور داراى خدايان مجسم به شکل جانور داراى زندگى دردرون جانور ديرين جانور شناسى رگه بندى جانور روح يا جانور حامى شخص زندگى کننده روى بدن جانور شبه جانور شبيه جانور شخص يا جانور سوگلى شيردان جانور نشخوار کننده طلب شدن جانور عضو کيسه مانند جانور علاقمند به جانور فسيل جانور نرم تنى که ... قسمتى از جانور شناسى که ... ... از علم جانور شناسى که ... مانند جانور سياه گوش محل استراحت جانور ... نژادهاى مختلف جانور و گياه منطقه زيست جانور يا گياهى موى حساس جانور نقاش جانور ... و انتقال جانور يا گياه ... واژه هاى شامل جانور ـ (141) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6