@جانور@5

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جانور ... بدن انسان يا جانور ديگرى خونسردى جانور داراى خدايان مجسم به شکل جانور داراى زندگى دردرون جانور ديرين جانور شناسى رگه بندى جانور روح يا جانور حامى شخص زندگى کننده روى بدن جانور شبه جانور شبيه جانور شخص يا جانور سوگلى شيردان جانور نشخوار کننده طلب شدن جانور عضو کيسه مانند جانور علاقمند به جانور فسيل جانور نرم تنى که ... قسمتى از جانور شناسى که ... ... از علم جانور شناسى که ... مانند جانور سياه گوش محل استراحت جانور ... نژادهاى مختلف جانور و گياه منطقه زيست جانور يا گياهى موى حساس جانور نقاش جانور ... و انتقال جانور يا گياه ... واژه هاى شامل جانور ـ (141) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}