@جانورى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جانورى ... عروسک يا جانورى تکلم کند ... که انسان جانورى بيش نيست تصوير جانورى که دست خود ... جانورى که انسان را مى خورد جانورى که بخاطر پشمش ... جانورى که تار مى تند جانورى که تن و رخسار ... جانورى که زمستان را بسر مى برد جانورى که سرشير و ... جانورى که نيم بدنش ... جانورى که نيمى از ... جانورى که همجنس خود را مى خورد جانورى از راسته ى بند پايان درخت يا جانورى که سرخ ... درون جانورى ... انسان يا جانورى در مى ... نوزادانى که جانورى در يک ... هر جانورى که خون مى مکد واحد طبقه بندى گياهى يا جانورى