@جاى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جاى ... منفجره که به جاى نارنجک به کار ... بطريکه دو باده در آن جاى گيرد به جاى به جاى ديگر به جاى ديگرى تعهداتى ... بيرون از جاى سرپوشيده ترتيب جاى بازيکنان فوتبال جاى پا جاى پاک شدگى جاى پرپيچ و خم جاى پرت و دور افتاده جاى پيدايش جاى چکش جاى چليک جاى چوبخط جاى چيزى را گرفتن جاى چيزى را عوض کردن جاى چيزى را معين کردن جاى گذاردن تابوت در قبر جاى گذاشت جاى گذاشتن جاى گرداندن جاى گير جاى گير شده جاى گيرانه واژه هاى شامل جاى ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8