@جاى@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جاى جاى کار و پر قيل و قال جاى کارت جاى کاغذ يا اسکناس پول جاى کالسکه ران جاى کثيف جاى کثيف و لجن آلود جاى کسى را گرفتن جاى کشيدن ترياک با ... جاى کليد جاى کم عمق دريا جاى آبگيرى جاى آبله جاى ارزان جاى اسب و گله جاى استين جاى اصلى جاى اغذيه جاى امانت مردگانى که ... جاى امن جاى انزوا جاى ايستادن جاى ايستادن اسب در طويله جاى باز جاى باز درمتن جاى بازرگانى واژه هاى شامل جاى ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8