@جدا@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جدا ... هنگام آسياب کردن جدا مى شود ... نيم پائينش جدا مى گردد ... باريکه باريکه جدا مى کند ... جامعه ديگرى جدا مى سازد از جسم جدا کردن از ديگران جدا کردن از روى بى ميلى جدا شدن از از قبيله خود جدا شدن از هم جدا کردن از هم جدا کردن الياف از هم جدا شدن از هم جدا نشده برگزيدن و جدا کردن ... پيوستن هجاهاى جدا شده از ... برش استخوان و جدا کردن و خارج ... بند از بند جدا کردن ... آپارتمان هاى جدا جدا تقسيم ... جدا گراى جدا گرايى جدا کاسبرگ جدا کردن جدا کردن از طبقه جدا کردن در اثر بريدن جدا کردن دومنطقه به ... جدا کردن طول روى محور مختصات واژه هاى شامل جدا ـ (56) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}