@جدا@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جدا جدا کردن عناصر رنگى از هم جدا کردنى جدا کننده جدا از ديگران جدا جدا جدا جدا کردن جدا رفتن جدا روى جدا ساز جدا ساز ميدان جدا سازنده جدا سازى جدا سازى شده جدا شدگى جدا شدن جدا شدن از جدا شدن زمينى از يک ... جدا شدنى جدا شده جدا شونده جدا نشدنى ... و در معنى جدا مى سازد داراى دوحالت متغير و جدا از هم دخشه جدا ساز سراز تن جدا کردن واژه هاى شامل جدا ـ (56) : 1 , 2 , 3