@جدا@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جدا شانه مخصوص جدا کردن تارهاى نخ عدم آمادگى براى جدا شدن قابليت جدا شدن قنداق جدا شونده تفنگ يا اسلحه مردى که از زنش جدا شده منقسم به قسمت هاى جدا جدا واژه هاى شامل جدا ـ (56) : 1 , 2 , 3