@جديد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جديد ... چيز نو و جديد يا تغيير يافته سال جديد شبيه انسان جديد ... طرفدار امور جديد و بى ... صورت جديد طوطى زلاند جديد طوطى سبز زيتونى رنگ زلاند جديد قاتل بچه جديد الولاده قبائل مائورى زلاند جديد مکتب افلاطونيون جديد مکتب شعر جديد مکتب شعر جديد که قبل از ... ... از صنايع جديد نيز استفاده ... ماده متشکله جسم جديد مربوط به دوره قبل از علوم جديد ... صفات ارثى متشکل جديد نامزد جديد نسل جديد نوعى مرغ زلاند جديد نيمکره غربى يا دنياى جديد واژه جديد وابسته به انسان جديد وابسته به حروف جديد هيروگليفى ... عصر حجر قديم و جديد وابسته به عصر حجر جديد واژه هاى شامل جديد ـ (52) : 1 , 2 , 3