@جراحى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جراحى پس از عمل جراحى چاقوى کوچک جراحى گره بخيه جراحى ... که پزشکى و جراحى را در بيمارستان ... آلت بريدن در جراحى اتاق جراحى اره جراحى مغز اسکنه جراحى انبر جراحى با چاقوى جراحى بريدن بخيه جراحى ... وسيله عمل جراحى زهدان را ... جراحى پلاستيک جراحى ترميمى و زيبايى جراحى مغز جهت درمان ... جراحى و از بين بردن ... ... لوزتين به وسيله عمل جراحى سنبه جراحى ضد عفونى براى عمل جراحى عمل جراحى عمل جراحى کردن عمل جراحى براى درآوردن ... عمل جراحى شکافتن جدار سينه عمل جراحى و برداشتن مجراى ... عمل جراحى و برداشتن نسج ريه واژه هاى شامل جراحى ـ (31) : 1 , 2