@جرم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جرم شرکت در جرم شريک جرم شريک يا معاون جرم عامل تکرار جرم علم تبديل جرم بنيرو عنصر مادى جرم و عمل خلاف قانون غيبت هنگام وقوع جرم متخصص جرم شناسى محل وقوع جرم يا دعوى مربوط بمعاون جرم مطالعه علمى جرم معاون جرم معاونت در جرم همدستى در جرم وابسته به شبه جرم ... شب به قصد ارتکاب جرم واژه هاى شامل جرم ـ (41) : 1 , 2