@جزء@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جزء پرده جزء صحنه نمايش ... از کل به جزء يا از علت ... ... از چند جزء ناجور ساخته ... ... که امروزه جزء جمهورى يوگوسلاوى ... ... که گاهى جزء جلبک محسوبند ... مقطوع تيولدار جزء به صاحب ... ... کلروفيل که جزء قارچ محسوبند افسر جزء افسر جزء نيروى هوايى ... بقسمت هاى جزء تقسيم کردن تقسيم بدرجات جزء تقسيم به بخش هاى جزء کردن تقسيم به جزء کردن تقسيمات جزء تقسيمات جزء وزارتخانه ها ... جزء چيزى را بريدن جزء کسرى جزء کلمه جزء کوچک چيزى جزء اصلى جزء اصلى هر چيزى جزء امنا بودن جزء بندى جزء بندى کردن جزء بندى شده واژه هاى شامل جزء ـ (57) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}