@جزء@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جزء جزء به جزء جزء به جزء شرح دادن جزء به جزء نوشتن جزء به جزء نويسى جزء بى نهايت کوچک جزء ترکيبى جزء جزء جزء صحيح جزء لازم جزء لايتجزى جزء مکمل جزء مرکب چيزى جزء مساوى جزء منظومه فلکى شدن جمع جزء جمله جزء ... ارگانيسم از يک جزء آن در يک جزء درداخل آن در جزء آن ذکر جزء و اراده کل شعبه جزء عامليت جزء عنوان جزء يا فرعى ... ارگانيسم از يک جزء آن قسمت يا جزء بسيار ريز واژه هاى شامل جزء ـ (57) : 1 , 2 , 3