@جست@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جست از خوشى جست و خيز کردن از روى شادى جست و خيز کردن با جست و خيز حرکت کردن با جست و خيز رقص کردن به جست و خيز درآوردن تفريح و جست و خيز کردن جست بزن جست زدن جست و خيز جست و خيز کردن جست و خيز کن جست و خيز کنان جست و خيز کننده جست و خيز کوچک کردن جست و خيز احمقانه جست و خيز سريع جست و خيز نشاط انگيز کردن جست و خيز و شلنگ تخته جست و خيزکننده جست و خيزى درحال جست و خيز دورى جست از