@جسم@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جسم از جسم جدا کردن ... شخص تبديل به جسم و خون عيسى ... به جسم ديگرى تبديل کردن بى جسم تبديل به جسم جامد کردن تبديل جسمى به جسم ديگر ترکيب کلوريد با جسم بسيط ديگر تعليق مايع يا جسم به صورت گرد ... تغيير جهت محور جسم گردند تناسخ در جسم تازه جسم پرتاب شونده جسم پنج وجهى جسم چند وجهى جسم چهار سطحى جسم ژلاتينى جسم گلوله مانند جسم کروى جسم کروى کوچک جسم کوچک کروى جسم آلوده جسم آويخته جسم انتقال دهنده گرما جسم ايزوتوپ جسم بسيط جسم بى حرکت واژه هاى شامل جسم ـ (88) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}