@جسم@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جسم صداى تماس جسم سريع با هوا عمل تبديل جسم بذرات کوچک عمل ترکيب اکسيژن با جسم ديگرى قابل تزريق در جسم ديگرى ماده اصلى جسم سلولى ماده متشکله جسم جديد ماوراى جسم معرفى عناصر يک جسم موجب ايجاد جسم زرد شدن نوع جسم وابسته به جسم بسيط وابسته به جسم زرد تخمدان ... ... خواص مغناطيسى جسم الکتريکى چرخنده واژه هاى شامل جسم ـ (88) : 1 , 2 , 3 , 4