@جسمى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جسمى پخش کامل ذرات جسمى درجسم ديگر پديده نورافشانى جسمى پس از ... ابر جسمى اثر مجاورت جسمى در يک ... ... خود به خود جسمى در فعل و ... ... سلول هاى جدارى و جسمى تبديل جسمى به جسم ديگر تجزيه جسمى به وسيله جريان برق تجزيه ى جسمى در اثر اضافه ... تعليق جسمى به صورت ذرات ... جسمى که از ترکيب ذرات ... جسمى که ترکيب آن با ... جسمى که حاوى ماده ... جسمى که مستعد تبديل ... جهش و کشش جسمى به طرف جلو ... خاصيت جسمى يا مادى رسيدن خصوصيات جسمى و روحى ... ساختمان جسمى فضاى اطراف هر جسمى ... انسداد رگ به وسيله جسمى ... يا سطح يا جسمى مى شود هر جسمى که داراى خاصيت ... هر جسمى شبيه پشت بالن هيدرات جسمى که داراى ...
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}