@جعبه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جعبه اطاقک تاريک جعبه عکاسى اهرم جعبه ماکو به شکل صندوق يا جعبه جعبه گرامافون خودکار ... جعبه گلدان جعبه کشودار جعبه کلاه جعبه کوچک جعبه کوچک جاى جواهرات جعبه کوچک مخصوص آچار ... جعبه آخور جعبه آينه جعبه ابزار جعبه اسباب هاى مختلف جعبه اشياء متبرکه جعبه اى جعبه اى که چون در ... جعبه اى که گل در ... جعبه اى که زن جوان ... جعبه بندى جعبه تبديل امواج صوتى به صدا جعبه تصميم جعبه جواهر جعبه خياطى جعبه داش بورد واژه هاى شامل جعبه ـ (54) : 1 , 2 , 3