@جعبه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جعبه جعبه دنده جعبه دو خانه جعبه رنگ نقاشى جعبه ساز جعبه ساعت جعبه سياه جعبه صابون جعبه ظروف سرباز يا مسافر جعبه قرقره جعبه قطب نما جعبه مانند جعبه محتوى ساز کوکى جعبه مخصوص نامه ها جعبه مقوايى جعبه موسيقى جعبه هزار پيشه جعبه ى کوچک زينتى ... جعبه ى مقوايى مخصوص ... جعبه يا سکوب چوبى ... جعبه يا قلمى که در ... در جعبه گذاردن در سورتمه جعبه اى سوار شدن در صندوق يا جعبه گذاشتن درقفس يا جعبه گذاردن دستگاه يا جعبه تنظيم مقاومت واژه هاى شامل جعبه ـ (54) : 1 , 2 , 3