@جفت@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جفت جفت شدن جفت شده از راه ساتع کننده جفت طاس جفت متقارن جفت مرتب خازن جفت ساز ... از يک وهله جفت گيرى در سال داراى سه جفت برگچه راننده يک جفت حيوان يا ... زاد و ولد از راه جفت گيرى زاد و ولد بدون جفت گيرى ... سلول جنسى جفت خود قابل ... سوار يا جفت کردن ... آن به صورت جفت و صليبى به ... شخص بى جفت صدا يا ساز را جفت کردن عمل امتزاج و جفت کردن فاقد جفت جنين مستقيما جفت شده ... را با هم جفت کرده و شکل ... وابسته به جفت وابسته به جفت گيرى وابسته به جفت گيرى جانوران ... وابسته به جفت يا نقاط متقابل يک جفت گيرى واژه هاى شامل جفت ـ (50) : 1 , 2