@جلد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جلد چاقوى جلد دار ... آن کتاب را جلد مى کنند کبوتر جلد ... که گاهى جلد کاغذى دارد کتاب جلد کاغذى انتهاى جلد تحت جلد جلد چرمى هفت تير و تپانچه جلد کاغذى روى کتاب جلد کتاب جلد کردن جلد بالش جلد بزرگ جلد و چابک در جلد چرمى قرار دادن سوزن مخصوص تزريق زير جلد قسمت زير جلد مقواى جلد کتاب و امثال آن