@جلو@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جلو پا به جلو پاچه جلو ... بلند و خميده به جلو پاى جلو پاى جلو حيوان پلکان جلو در پنجره جلو آمده زير سقف ساختمان پنجره جلو آمده شاه نشين ساختمان پنجه پاى جلو پيچ اسکى به جلو و جلو بردن ... پيشقدر به جلو ... معنى پيش و جلو و قبلا و ... ... پيش و قبل از و در جلو چراغ جلو ماشين چراغ نور پايين جلو اتومبيل ... کيسه چرمى جلو دامن اسکاتلندى ... چوب منحنى شکل متصل به جلو کشتى کشتى داراى بادبان جلو و عقب ... اى که نوک جلو آمده اى دارد ارجاع به جلو از جلو از جلو کسى درآمدن از يکديگر بنوبت جلو زدن ... نوشته در جلو ناطق تلويزيون استخوان جلو آرواره زيرين ... واژه هاى شامل جلو ـ (160) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7