@جلو@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جلو ... ستون فقرات به طرف جلو ايوان جلو و يا طرفين ساختمان با احتياط جلو رفتن با زور جلو بردن با زور جلو رفتن با سختى جلو رفتن با سرعت جلو رفتن بادبان جلو کشتى بادبان سه گوش جلو کشتى بادبان عمده دکل جلو کشتى بازى کن رديف جلو بازيکن خط جلو بال جلو باله جلو بدون دندان جلو به جلو به جلو تيراندازى کردن به جلو خم شده به جلو راندن به جلو مغز به زحمت جلو رفتن به سوى جلو به شکل مارپيچ جلو رفتن به طرف جلو به وسيله اسباب گردنده جلو رفتن واژه هاى شامل جلو ـ (160) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7