@جلو@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جلو تابلوى جلو دار ... بازيکن در جلو توپ بازيکن ... تيغه جلو خيش ... و غيره در جلو اتومبيل جلو چيزى را گرفتن جلو گذاردن جلو گير جلو کسى را گرفتن جلو آمدگى جلو آمدگى تخم چشم جلو آمدگى لبها جلو آمدگى يا اهرمى ... جلو آمدگى يا عقب رفتگى جلو آمدن جلو آمدنى جلو آمده جلو آمده بودن جلو افتادگى جلو افتادن جلو افتادن از جلو افتاده جلو انداختن جلو اندازى جلو برگ جلو بردن واژه هاى شامل جلو ـ (160) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7