@جلو@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جلو ... هوا با جلو هواپيماى داراى ... صف جلو صف جلو لشکر صندلى هاى رديف جلو تماشاخانه عضو جلو عقب و جلو رفتن غضروف جلو گوش فاصله بين محور جلو و محور عقب ... فشار به جلو قسمت جلو قسمت جلو آمده صحنه نمايش قسمت جلو باد کشتى قسمت جلو سر نرم تنان و حلزونها قسمت جلو صورت چارپايان قسمت جلو عرشه کشتى قسمت جلو قفسه سينه پستانداران قسمت جلوى زائده جلو مغز مانع جلو راه ايجاد کردن مخزن جلو و پايين کشتى مربوط به جلو سر منظره جلو عکس ... پاى دکل جلو امتداد دارد نرده بندى عرشه جلو کشتى ... و نورانى جلو وسايل نقليه نوک دکل جلو کشتى واژه هاى شامل جلو ـ (160) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7