@جمع@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جمع پول جمع کن پيچيدن و جمع کردن بادبان چرک جمع کردن چنگک زمين صاف کن و ريشه جمع کن ... بايد با هم جمع شوند و کلمه ... گردو جمع کن ... گذاشتن يا جمع کردن بادبان گلچين ادبى جمع کردن گياه جمع کردن کتاب جمع کن کسى که الوار را جمع آورى مى کند کشتى مين جمع کن کهنه و ژنده جمع کن آلت مين جمع کن کشتى از حافظه جمع کردن اسم جمع اين سو آن سو جمع کردن با چنگک جمع کردن ... هم ترکيب و جمع شدن و ذره ... با هم جمع کردن با هم جمع شده بادبان جمع کن بادبان را جمع کردن بانک جمع آورى خون براى جمع آورى آراء فعاليت کردن واژه هاى شامل جمع ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5