@جمع@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جمع پول جمع کن پيچيدن و جمع کردن بادبان چرک جمع کردن چنگک زمين صاف کن و ريشه جمع کن ... بايد با هم جمع شوند و کلمه ... گردو جمع کن ... گذاشتن يا جمع کردن بادبان گلچين ادبى جمع کردن گياه جمع کردن کتاب جمع کن کسى که الوار را جمع آورى مى کند کشتى مين جمع کن کهنه و ژنده جمع کن آلت مين جمع کن کشتى از حافظه جمع کردن اسم جمع اين سو آن سو جمع کردن با چنگک جمع کردن ... هم ترکيب و جمع شدن و ذره ... با هم جمع کردن با هم جمع شده بادبان جمع کن بادبان را جمع کردن بانک جمع آورى خون براى جمع آورى آراء فعاليت کردن واژه هاى شامل جمع ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}