@جمع@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جمع بررسى و جمع آورى تخم پرندگان به صورت توده جمع کردن به صيغه جمع درآوردن تشخيص فرد در جمع تمبر جمع کنى توت جمع کردن توده جمع شده جمع گرايى جمع کردن جمع کردن و متمرکز کردن ملامين جمع کل جمع کل درهم جمع کل دسته جمع کننده جمع آمده جمع آورنده جمع آورى جمع آورى کردن جمع آورى کننده جمع آورى اشيا يا اشخاص پراکنده جمع آورى تمبر جمع آورى داده ها جمع آورى سرمايه جمع بستن جمع بندى واژه هاى شامل جمع ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5