@جمع@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جمع در کندو جمع کردن در يک نقطه جمع کردن درمرکز جمع کردن ... براى خشک کردن جمع شده است دوباره جمع کردن دوباره جمع آورى کردن دوباره جمع آورى و متحد کردن دورهم جمع شدن راى جمع کن سرمايه جمع کردن ... پول يا پول جمع آورى شده از ... ... بايد سرمايه جمع آورى شود ... نزديک زانو جمع شده باشد شيپور جمع صورت جمع صيغه جمع ضمير اول شخص جمع عليق جمع آورى کردن فساد جمع شدن فندق جمع کن لب و لوچه را جمع کردن ماشين جمع ماشين جمع زنى ماهيچه جمع کننده محل جمع آورى خرمن واژه هاى شامل جمع ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}