@جمعى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جمعى سرود دسته جمعى ... که دسته جمعى در کليسا ... شليک به طور دسته جمعى عمل دسته جمعى عمليات دسته جمعى لفظ جمعى مذاکرات دسته جمعى کارمندان با ... مسئوليت دسته جمعى افراد ماليات ... مقابله جمعى منگنه دسته جمعى ... دعاى دسته جمعى به طور ... مهاجرت دسته جمعى ... صورت دسته جمعى يا همزيستى ... همکارى دسته جمعى وابسته به آواز دسته جمعى وسايل توليد دسته جمعى و مشترک واژه هاى شامل جمعى ـ (41) : 1 , 2