@جنبش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جنبش پيشرفت يا جنبش سريع و عظيم پيشواى جنبش ... قابل حرکت و جنبش باشد آلتى که جنبش حرکت وضعى ... اثر روشنايى در جنبش گياهان از جنبش ايستادن از جنبش و حرکت باز داشتن با آزادى حرکت و جنبش کردن به جنبش در آوردن به جنبش درآمده به جنبش درآوردن بى جنبش تپش و جنبش جنبش کرم وار جنبش به عقب و جلو جنبش ترازويى و حرکت موازنه اى جنبش تند و ناگهانى جنبش شناسى جنبش ناپذير جنبش ناگهانى جنبش نمايان ماه در جنبش در حال جنبش علم نيرو و جنبش آبگونه ها فاقد نيروى جنبش واژه هاى شامل جنبش ـ (30) : 1 , 2