@جنگل@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جنگل پرورش جنگل ... شده به وسيله جنگل و درخت زار گياه سبز در جنگل ... ى شکار و جنگل را ديد و ... احداث جنگل احياى جنگل احياى جنگل کردن از حالت جنگل خارج کردن الهه جنگل بلوط کوتاه و هميشه بهار جنگل ... سخت درختان جنگل در اثر ... تبديل به جنگل کردن جنگل چوب الوارى جنگل انبوه مناطق گرم و پر باران جنگل بان جنگل تازه اجداث کردن جنگل تراشى کردن جنگل خودرو جنگل دار جنگل سازى جنگل شناسى جنگل طبيعى جنگل نشين جنگل هاى دور افتاده حورى جنگل واژه هاى شامل جنگل ـ (44) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}