@جو@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جو عقيقه جو عيب جو غذايى شبيه آش جو فتنه جو فراز جو فشار جو فضاى خارج از هوا يا جو زمين فضاى ماوراء جو قسمت خارجى جو ... که عبارتست از جو و آب و ... ماجرا جو مرکب از دانه هاى جو نان جو سياه سبوس دار آلمانى نجيب زاده حادثه جو واحد پرس و جو واحد فشار جو برابر يک ... واقع در جو قمر واژه هاى شامل جو ـ (67) : 1 , 2 , 3